سيد محمد باقر برقعى

424

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آمد به خوابم گردبادى ، گفت برگرد سوى وادى موعود * طور تجلّى اين وادى ، اين تيه گمراهيست گمراهى شمشيرها سرخورده‌اند اينجا ، مختار مردان مرده‌اند اينجا * در ما حسين عشق را كشتند ، كس نيست برخيزد به خونخواهى از اين همه خواب ، اين همه تكرار ، يك روز بايد كند ، بايد رفت * با يك غزل هم مىتوان برگشت ، با يك غزل هم مىتوان گاهى . . . شب غربت قد سرو بهارم را شكستند * نبودى ، شاخسارم را شكستند اسير چنگ توفان شد ربابم * شب غربت ، سه‌تارم را شكستند روز آزادى گل شمشاد من ! شادى تو بينُم * دلم مىخواد ، دامادى تو بينُم نسيمى مىوزه از كوى غربت * الهى ! روز آزادى تو بينُم داغ شهيدان مو و داغ شهيدون ، داد و بيداد ! * كنار رود كارون ، داد و بيداد ! شب غربت ، سر قبر عزيزون * دل مو موند و يارون ، داد و بيداد ! دو چشم بىقرار مو و بارون دو همزاد بهاريم * مو و بارون دو چشم بىقراريم بيا بارون ! سر قبر شهيدون * بباريم و بباريم و بباريم علىّ و محراب شب تاريك و نخلستون و غربت * دو كيسه نون و يك كاسه محبّت